در هیاهوی بازار … در خستگی هنگام نماز ! در وسوسه های نفس ام… نمیدانم…. اما ، گاهی تو را گم میکنم مثل کودکی که در بازار دستان مهربان مادرش را رها کرده به تماشای عروسکی مشغول است…! بعد میبیند مادرش نیست و هیچ عروسکی او را خوشحال نمیکند…!
به کودکی ام بنگر… هرچند خودم تو را گم میکنم اما ….تو پیدایم کن…..
برچسب:
نویسنده: آراد اسماعیلی
بارانی که نم نم گونه هایت را ببوسد قدم زدن کنار کسانی که دوستشان داری دیدن دنیایی که خورشیدش هر صبح به تو سلام بدهد، ستاره هایش که به تو چشمک بزنند و بگویند ؛ خودت را برای فردای بهتر آماده کن و مهم تر از همه خدایی که هر روز حالت را از تو می پرسد من امروز زیباتر از هر روز نفس می کشم ! زیباتر از همیشه می بینم ! من امروز بهتر از همیشه زندگی می کنم!
من احساسم را، امروزم و خدایم را بیش از همه دوست دارم
برچسب:
نویسنده: آراد اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: آراد اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: آراد اسماعیلی